لسان الملك سپهر

180

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پس حليمه سه روز ديگر در مكّه توقّف فرمود و هر روز پيغمبر را به خدمت آمنه همىآورد و آمنه از آنچه در ايام حمل ديده بود با او بگفت و او را به كتمان آن اسرار وصيّت كرد . پس روز چهارم عبد المطّلب پيغمبر را به پاى كعبه آورد و هفت شوط طواف داد و خداى را به دو گواه گرفت و با حليمه سپرد و چهار هزار ( 4000 ) درهم و ده ( 10 ) جامه و چهار ( 4 ) كنيز رومى به دو عطا كرد و تا بيرون كعبه‌اش مشايعت فرمود « 1 » . پس حليمه بر حمار خويش سوار شده آن حضرت را از پيش روى خود بداشت و حارث بر آن شتر لاغر برآمده عبد اللّه فرزند خود را برگرفت . و چون به راه آمدند آن حمار لاغر در حال توانا شد و بر جميع ستور قبيله پيشى گرفت و چنان فربه و خرّم بود كه زنان قبيله او را نمىشناختند و آن حمار به سخن آمده مىگفت : به بركت خاتم پيغمبران شفا يافتم كه بر پشت من سوار است . و حليمه در ميان راه به غارى رسيد كه مردى نورانى از آنجا بيرون شد و سلام كرد به آن حضرت و گفت : حق مرا موكّل كرده است به رعايت او ؛ و گلهء آهوئى پديدار گشت و گفتند : اى حليمه نمىدانى تربيت كه مىكنى ؟ او پاكترين پاكان است و به هر كوه و دشت مىرسيد به آن حضرت سلام مىدادند . و فرشته [ اى ] بر او موكّل بود نمىگذاشت از بدن مباركش آنچه نبايد ديد پديدار شود و پيوسته ناديدنى را به زير جامه پنهان مىداشت و به هيچ منزلى فرود نمىشد جز اينكه سبز و خرم مىگشت . و چون به قبيلهء خويش رفتند بركت در ايشان پديدار گشت و گوسفندان ايشان شيرآور شد و روز تا روز خير در ايشان زياده بود . و حليمه همىخواست تا از آن حضرت اصغاى كلمه‌اى كند ، اول سخنى كه شنيد اين بود لا إله الّا اللّه قدّوسا

--> ( 1 ) . نقل است كه چون حليمه رسول خدا را برداشت و به محل سكونت خود راه افتاد ، آمنه دختر وهب اين اشعار را سرود : أعيذوه باللّه ذي الجلال * من شرّ ما مرّ على الجبال حتّى أراه حامل الحلال * و يفعل العرف إلى الموالي و غيرهم من حشوة الرّجال او را در پناه خداوند كه داراى جلال است قرار مىدهم از شرّ آنچه در كوهستانها مىگذرد . اميدوارم او را در حالى ببينم كه بردهاى گران‌قيمت پوشيده و نسبت به بردگان خوشرفتارى مىكند . و نسبت به همهء مردم نيكو رفتار است ( طبقات ج 1 ، ص 106 ) .